عبد الرحمن جامى
157
أشعة اللمعات ( فارسى )
لمعهء پانزدهم در بيان فعل محبّ چگونگى اضافت هر چيزى به او و تحقيق سعادت و شقاوت « محبّ سايه محبوب است » ؛ يعنى تابع اوست در وجود و توابع وجود ، به منزلهء سايه است و محبوب به منزلهء شخص ؛ همچنانكه « هرجايى كه » شخص « رود » سايه « در پى او رود » ، همچنين محبوب به هر صفت كه تجلّى كند محبّ در آن صفت تابع او باشد كه اگر محبوب مثلا به صفت جلال تجلّى كند ، محبّ به احكام و آثار آن چون : هيبت و خشيت منصبغ شود و چون به صفات جمال تجلّى كند ، محبّ به احكام و آثار آن چون : بسط و انس برآيد و على هذا القياس ؛ « مصرع : سايه از نور كى جدا باشد ؟ » « 1 » اگر در اين مصراع به جاى نور شخص مىبود به سياق كلام انسب مىنمود ؛ و همانا كه ايراد نور از براى تنبيه بر آن باشد كه همچنانكه از وجهى ، نسبت محبّ به محبوب چون نسبت سايه است به شخص ، از وجهى ديگر چون نسبت سايه است به نور ، و هر دو نسبت در كلام اين طايفه واقع است . « و چون » محبّ « در پى او » يعنى در پى محبوب « رود ، به حكم إِنَّ رَبِّي عَلى صِراطٍ
--> ( 1 ) . « سايه از نور ، كى جدا باشد ؟ * و چون در پى او رود كژ نرود » .